بسم المحبوب.....
نميدونم.يه جوري ميشم.ميگه يه ستون مال تو توش بنويس.عاشقانه.سانسور هم نميکنيم.يه حسي دارم.انگار که منو با يه قلم انداختن تو يه اتاق خالي و ميگن بنويس.همه ديواراشو سياه کن(کاري نداره که خوراکمه)اما خوب فقط فقط فقط عاشقانه که نه ..يعني دوس دارم اول به يکي دونفر گير بدم يه کم حرف بزنم بعد.اوليش همين سردبير خودمونه.وسط تابستون ساعت دو بعد از ظهر جلسه ميذاره همه آب پز بشن .آقاي سردبيرجليقه خبرنگاريتونو دربياريد جاي اون پيرهن هم يه تي شرت بپوشين به جايي برنميخوره پختم بابا اينجوري ديدمت.خون دماغمون کردي .بگذريم.ميگم ...من نميدونم اون بيروون چه خبره(بيرون يعني بيرون اين ستون..اتاقمونو ميگم)مثل اينکه ميخوان در مورد روابط دختر پسر بنويسن. من زياد بلد نيستم .اما پيش خودمون باشه پنج شنبه ها ميريم دربند(در راستاي روابط دختر پسر ميريم به خدا)با برو بچز وبلاگي.يه چيزي بگم بخنديد .تو همون جلسه گرمه که رفته بوديم داشتن پيشنهاد ميدادن براي مصاحبه.ميگفتن مصاحبه با دختر پسرايي که ميرن کوه هم خيلي خوبه...خلاصه که ماخودمون همينجوري الکي الکي سوژه ايم...بابا چيه ايدز که نداريم ميريم کوه لب آب ميشينيم شعر ميخوريم هندونه ميخونيم مي آييم پايين....(آقاي سردبير پنج شنبه عصر چيکاره اي؟)خوب ببخشيد اوليش بود حرف زديم زياد.ما کارمون چيز ديگه ايه:
من طيب ام. اوني هم که براش مينويسم اسمش طوبي ست.اينقد خانومه
اونقد خوبه خوبه خوبه که... نيست.
دلم گرفته يه نمه.خوب ميشم.دوتا عاشقانه که دوسشون دارم: .....
(1)
آه
پرنده اگر پرنده بود.
-حتي براي خاطر دل خودش هم-
پاسوز مرغ خانگي نميشد.
آه 
پرنده اگر پرنده بود.
-حتي به بهانهء دانهء فراوان زائران حاجت روا هم-
گرفتار پنجره فولاد و گنبد طلاي نميدانم آن کدام امامزاده نميشد.
آه
پرنده اگر پرنده بود.
_به جاي اينهمه دل دل و چشم به راهي و نگراني.....
با شوق و ذوق رفتم تا اينجاي نوشتهء ناقصم را برايش بخوانم تا مثل هميشه برايم کف بزند و تشويقم کند و ببوسدم و .........
پرنده
پرنده بود
پر کشيده بود.
آه.
(اون يکيش طلبتون.غصم شد.)
.يا عشق