
گرچه دل كندن از تو آسان نيست كه برايم به مرگ هم شايد...
مي روم گم شوم در انبوه خاطراتي كه بعد ِتو بايد...
من معماي ساده اي بودم ، حجم تنهايي تو پيچيده
حل شدم در تو زود و ذهنت باز يك معماي تازه می زايد
آه! من طعنه مي زنم انگار! هرچه باشد هنوز زن هستم!
دست من نيست شيطنتهايم ، اتفاق است، پيش می آيد!
بعد از اين استکان زهرآلود ، چون عروسی به خواب خواهم رفت
جای قند و نبات، عزراييل بر سرم گرد مرگ می سايد
آرزوهاي كوچكم را حيف مي برم با خودم به گور اما
آرزو مي كنم تو خوش باشي، حسرتت بر غمم می افزايد
مجلس ختم من كه مي آيي ، يك لباس سفيد بر تن كن
بارها گفته ام به تو آقا! رنگ مشكي به تو نمي آيد