
بسم الله الرّحمن الرّحيم
آقاي رييس جمهور
سلام
نوروز مبارک! قرعهي نامهي هفتم به نام شما خورد. نامهي هفتم را براي شما مينويسم. اميدوارم که به رويتتان برسد.
چند روز قبل در روزنامهها خواندم که خبرنگاري از شما پرسيد که خاتمي امروز چه فرقي با خاتمي هشت سال پيش دارد و شما پاسخ داديد که هشت سال پيرتر شدهاست... هشت سال پيرتر...
شايد اگر اين نامه به استحضار شما برسد، به شما خواهند گفت که آن در نشريهاي الکترونيکي براي دختران و پسران، انتشار يافتهاست. دختران و پسراني که هشت سال قبل، بسياري از آنان را رأي اوّلي ميخواندند.
آستانهي بهار، کم کمک، آغاز خزان عمر رياست جمهوري شماست. اگر چه در اين سالها، آنچه در مقام رياست جمهوري انجام دادهايد، و آثار و تبعات آن، همواره باقياست و گوشهاي از تاريخ اين کشور را شکل دادهاست، امّا لاجرم، چند صباحي ديگر، ميبايست، سکّان هدايت و مديريت کشور را به دستان رييس ديگري سپرده، به استراحت بپردازيد و يا در گوشهاي ديگر، خدمت را از سر بگيريد.
جناب آقاي خاتمي!
اي کاش، کسي هم از من، محمّدمهدي کارگر، که بيست و سه سال دارم و هشت سال پيش در پانزدهسالگي، به زعم ياران و طرفداران تشکيلاتي شما، رأي اوّلي بودم و نخستين تجربهي عملي تأثيرگذار در شؤون مختلف جامعهام را کسب کردم، ميپرسيد که محمّدمهدي امروز ـ جواني ساده و عامي از ميان ميليونها جوان ايراني ـ چه فرقي با محمّدمهدي هشت سال پيش دارد؟ و يا بهتر! بپرسد که شرايط جوان امروز جامعهي ايراني چه فرقي با جوان هشت سال پيش دارد؟
هشت سال پيش، جوانان اميدوار ايران، به استقبال رييس جمهور "گل و لبخند" شتافتند، امّا حالا، در کمتر از يک سال مانده، به پايان دوّمين دورهي رياست جمهوري شما، آيا شما را با گل و لبخند، بدرقه خواهند کرد؟
"جوانگرايي"، "درک خواستهها و نيازهاي جواني"، "آزادي"، "اشتغال"، "ازدواج" و ... شعارهايي است که در اصطلاح عامّه به آن "جوانپسند" ميگويند. هشت سال پيش در خلال انتخابات رياست جمهوري، اينها شعارهايي بود که توسّط شما و مردان شما، بسيار به کار بردهشد تا بزرگترين اتّفاق تاريخ انتخابات در ايران رقم بخورد. در رويدادي بينظير، سي ميليون نفر رأي خود را به صندوقهاي رأيگيري ريختند که از اين ميان، سهم شما، بيست ميليون رأي جوانانه بود! شعار اين بار به ياريتان آمد تا همهي پيشبيني سياسيّون در انتخاب رييسجمهور ايران، غلط از آب درآيد. امّا شايد اين بار، همه در انتظار بودند، تا تحقّق شعارهاي رييسجمهور منتخب را شاهد باشند. امّا خواستهها آنگونه که انتظار ميرفت، برآورده نشد.
آقاي رييس جمهور!
دولت دوّم خرداد، خيلي زود روال و رويّهي خود را تغيير داد و توسعهي سياسي را در پيش گرفت. در کشورداري، همواره سياست، آفتي براي توسعهي همهجانبه بودهاست. "سياسي کاري" و در بسياري اوقات "سياسي بازي"، دولت منتخب را از عمل به وعدههاي انتخاباتي و مهم تر از همه، شعارهاي جوانپسند خود که پشتوانهي پيروزياش در انتخابات بود، بازداشت. تحقّق وعدهها در مواردي که کم هم نبود، به فراموشي سپردهشد و گاه دستمايهاي براي "سياسي بازي" گرديد تا در عرصهي رقابت و کشمکشهاي دستهاي و گروهي، ابزار پيش برندهي اهداف سياسي گردد. و با کمال تأسّف ميتوان گفت که جوان و خواستههاي جوان از دولت منتخب، در عرصهي سياست، سر بريدهشد تا قرباني اصلي سياستبازي باشد.
همگان از هر حزب و دسته و گروه بر اين گفته، متّفقاند که شعارهاي اصلي در بحبوحهي انتخابات، اوّلين و بزرگترين فراموشکاري دولت منتخب بود. اگر چه ژستهاي سياسي، نشان از هميّت و اهتمام دولت بر عمل به وعدههاي انتخاباتي خود داشت، امّا در واقع مدّتها بود که در عمل اهمّيت و جايگاه خود را چنان از دست دادهبود که عملاً به فراموشي سپردهشد.
آقاي رييس جمهور!
چندي قبل از سوي سازمان ملّي جوانان، گزارشي انتشار يافت که در سه بخش تحت عنوان "طرح تدوين گزارش ملّي جوانان کشور" در راستاي تأکيد بر مادّهي 157 قانون برنامه سوّم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور به مطالعه و پژوهش در حوزههاي راهبردي امور جوانان به منظور بازشناسي و تبيين مسائل و نيازهاي گوناگون جوانان و ارايه راهبردهاي مناسب براي حل مسائل آنان و هماهنگي مطالعات كاربردي دستگاههاي اجرايي در اين زمينهها ميپرداخت. اين گزارش، که طيف وسيعي از مسائل، مشکلات، نيازها، و مطالبات جوانان را در بر داشت، حاوي آمار، تعاريف، برنامهها و نکات گوناگون در حوزهي مطالعات جوانان است. اين که چنين برّرسيها و مطالعاتي، تا چه ميزان در شناخت و آشنايي تصميمگيران سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي جامعه، با نيازها و مطالبات سنين جواني، اهمّيت دارد و راهگشاست، مسئلهاي است که قطعاً پاسخ به آن، به هيچ وجه نظر جوانان را تأمين نميکند. آمار و گزارشها و طرحها و برنامهها، تنها، مناسب ارائهي گزارشهاي مرئوس به رييس است. امّا آنچه که نظر جوان را تأمين ميکند، مشاهدهي اقدامات عملي و تأثير برنامههاي بخشهاي متولّي امور جوانان در دولت و خارج از آن است. اين که آمار نشان ميدهد، مثلاً در طول مدّت زمان مشخّصي، فلان تعداد فرصت شغلي، در بخش هاي توليدي و خدماتي براي جوانان، ايجاد شده و يا بر اساس مثلاً "برنامهي ساماندهي ازدواج جوانان" تسهيلات مشخصّي در اختيار جوانان در شرف ازدواج قرار گرفتهاست، پاسخ نياز جوان به کار و ازدواج را ميدهد و يا اين که خود را مشغول به کار ببيند و شاهد باشد که در هنگام ازدواج، دستهايي پشتيبان و ياور او هستند؟ روزي که شما ايجاد صدها هزار فرصت شغلي را در مدّت زمان اندکي، وعده داديد، بيشتر به سنگ بزرگ ايمان آوردم که همواره، نشانهي نزدن بودهاست!
من خود به عنوان يک جوان، کاري به آمارها، اسناد و مدارک ندارم. واقعيّت براي من چنان روشن و عيان است که شاهد و دليل نميخواهد. زماني که دولت منتخب جوانان به روي کار آمد، همگان به ما تبريک گفتند که ما شاهد و برخوردار بهترين امکانات و تسهيلات جوانان در تاريخ اين مملکت خواهيم بود. دل خوش داشتيم به آيندهاي که وعده شدهبود. و آماده بوديم تا به يک نداي رييس جمهور، همهي شور و اشتياق جواني خود را به پاي ساختن بنيادهاي محکم و استوار آيندهي خود بريزيم. امّا روزها گذشت و خبري نشد. هيچ کس از ما نخواست تا وارد ميدان شويم. صبر کرديم. گفتيم خوب! لابد سن و سالمان براي پذيرش مسؤوليت و نيز نظرخواهي در امور خود و برآوردهشدن خواستهها هنوز کم است. امّا به خاطر آورديم که روزگاري، در آغاز انقلاب، بسياري از کساني که پستها و مسؤوليتهاي جامعه را بر عهده گرفتند، خود در سن و سالي شايد کمتر از ما قرار داشتند و حالا آيا بسياري از آنان، اين جرأت و جسارت را دارند که جاي خود را به ما بدهند؟ به کنکور رسيديم. اوضاع همان بود که بود. دو مرحله، يک مرحله شد و يک مرحله، دو مرحله و باز هم. امّا نه ظرفيت دانشگاهها افزايش يافت و نه براي گشودن گرهي سالها ناگشودهي کنکور، تدبير شد. بسياري پشت درهاي بستهي دانشگاه مانديم. گروهي به ضرب و زور دانشگاه آزاد!، نام دانشجو بر خود نهاديم. درس تمام شد. سربازي و کار در پيش بود. و البته که پسران ما، به دنبال راهي بوديم که از سربازي بمانيم. متموّلين ما، پول به ياريشان آمد و از اين سدّ بزرگ به سلامت گذشتند. امّا بسياري از ما بوديم و دو سال سربازي و آيندهي پس از آن که هيچ منظرهاي از آن براي ما ترسيم نشدهبود.

آقاي رييس جمهور!
بسياري از "رأي اوّلي"هاي سال 76، حالا از سربازي هم گذشتهاند و در آستانهي يافتن کار و نيز تشکيل زندگي قرار گرفتهاند. و باز هم همه چيز، همانطور است که بود. ميگويند که آمارها، نشان ميدهد که از فلان تاريخ، فلان تعداد فرصت شغلي ايجاد شدهاست. امّا پسردايي من همچنان، همان بيکاري است که بود. پسر و دختر عمّهام هم! تازه پسرخاله هم سربازيش تمام شد و با ليسانسي در دست به جمع اين بيکاران خانوادگي اضافه شده! اين بخشي از آمار بيکاران خانوادگي من است. همهي آن را به آمار خانواده و فاميل دوستان و آشنايان و کساني که نميشناسم، اضافه کنيد تا آمار دقيق فرصتهاي شغلي ايجاد شده را بيابيد! تازه! بر اساس همان آمار رسمي، رشد سالانهي بيکاري، 13.2% بودهاست که به اعتراف آن گزارش، روند صعودي قابل توجّهي داشتهاست!
گفتند تسهيلات فراواني را براي ازدواج جوانان اختصاص دادهايم. امّا... بگذريم! باز هم پسرهاي عزب و دخترهاي ترشيانداختهي فاميل خود را سرشماري ميکنيم، شايد اموراتمان بگذرد!
جناب آقاي خاتمي!
اينها سياهنمايي نيست. نيستانگاري خدمتها و تلاشهاي صادقانه هم نيست. تلنگري است شايد. براي آناني که پس از شما ميآيند. انتخابات نزديک است. و چه کسي است که نداند، آن کس از ميدان رقابت به در ميرود که پتانسيل قوي و تاثيرگذار جوانان را فراموش کند. لاجرم باز پاي وعده و وعيدها پيش کشيدهخواهد شد. خبر دارم که در ستادهاي انتخاباتي، پيش از همه، کميتهها و گروههاي جوانان ستادها، تشکيل شدهاند. بيشترين هزينهها، صرف برنامهريزي و تعيين استراتژيهاي تبليغاتي تأثيرگذار بر جوانان شدهاست. امّا راهکاري بايد! تا منتخب ملّت و همهي مردان رييس جمهور منتخب، فراموش نکنند که نسبت به وعدههاي خود، خصوصاً وعدههايي که برگ برندهي آنان در رقابت حسّاس انتخابات است، مسؤولند و ضامن بقاي آنان در قدرت، عمل به همان قولها و وعدههاست. شايد در اين فرصت اندک، بهترين و عمليترين و به يادگار ماندنيترين اقدام شما، ايجاد اين راهکار و اتّخاذ سازکاري براي تضمين عمل به وعدههاي نامزدهاي انتخاباتي است.
آقاي رييس جمهور!
يقين دارم، تنها تفاوت خاتمي امروز، با خاتمي هشت سال پيش، گذران هشت سال عمر نيست. که در اين هشت سال، خاتمي قطعاً تفاوتهاي بسياري با گذشتهي خود دارد. چنان که من ديگر همان جوان و نوجوان هشت سال پيش نيستم.
تلاشها و خدمتهاي صادقانهي شما را سپاس ميگوييم. قدردان آن هستيم و همچنان برآنيم که سازندهي آيندهي درخشان خود باشيم. آيندهي روشني که چراغ آن به هر حال در دوران تصدّي شما بر مسند نخست مديريت کشور، روشن شد و اميد که اين چراغ، همواره به همّت جانشينان شما، روشن و پرفروغ باقي بماند.
با احترام؛
محمّدمهدي کارگر